قرار نبود این پست رو با این موضوع بنویسم. یعنی میخواستم در مورد یکی از معظلاتی که چند ماه اخیر باهاش درگیر بودم بنویسم که به دلیل اتفاقات پیش رو تغییر رای دادم!
مهمونی دادن برای من یک اتفاق چندوجهی ِشادی بخشه که دو جنبهء خیلی پررنگ داره:آشپزی و مستراب.
از بچگی ما مهمونی های پر جمعیتِ نسبتا" زیادی داشتیم. دلیلشو میگم. مامان من بجنوردی اند و بعد از ازدواجش، چون بابام مشهد زندگی میکرده و اون موقع ها مردها مثل الان احمق و خاک بر سر نبودند و نمیرفتن تو شهر زنشون زندگی کنند بلکه زنشون رو میبردن به شهر خودشون، مامان و بابا زندگی شونو تو مشهد شروع میکنند. همین اتفاق برای خاله ام هم افتاده بود. نتیجه اینکه مامان و خاله جان تو مشهد زندگی میکردندو خیل عظیم خواهر و برادرا و فامیلشون تو بجنورد. بابام هم که اصلا" فک و فامیل نداشته و نداره. چون بابام تک پسر بوده و پدر و مادرش هر دو تک فرزند بودند،ما فامیل طرف پدری خیلی کم داریم(فقط یک عمه) که البته خود این یکی از معظلات بزرگ خونوادهء ماست چون داداشهام فرزند پسر ندارند، من و بابا بشدت ناراحتیم که نکنه این نسل ادامه پیدا نکنه خدای ناکرده؟ خلاصه یا من یا خود بابام باید هر طور شده پرچم رو بالا نگهداریم! ...بماند... داشتم از فامیل شلوغ مامانم میگفتم. این فامیل بزرگ یک رسم ِ به نظر من خوشایند هم داشته و دارند و این رسم هم اینه که وقتی مهمونی ای-عروسی ای- فوتی چیزی هست، همهء فامیل یک جا جمع میشن. مثلا" موقع عروسی دختر خاله ام، همهء فامیل خونهء ما جمع شدند و در مورد مهمونی های ما هم همینطور و به همبن نسبت. خوشبختانه وقتی میریم بجنورد هم همینه. مثلا" اگر ما خونهء دایی ام مستقر باشیم، بقیهء فامیل هم میان همونجا جمع میشن. ...(میدونم این تشریح و توضیح فامیل برای شما خوانندهء عزیز احتمالا" خسته کننده است. ولی برای من خیلی حس خوبی داره).. این جمع شدن فامیل چندین و چند فایده داره. خود خواهر و برادرا(مامانم و خواهر و برادراش) بر این عقیده اند که اینطوری از وقت بهتر و بیشتر استفاده میکنند و به قول خودشون: هر چی بیشتر با هم باشند غنیمته!... در کنار اون باهم بودن اونها، ما -چه زمانی که بچه بودیم و چه بعدتر که سن و سالمون رفت بالاتر و فکر کردیم بچه نیستیم- ما بچه ها کلی باهم بازی و تفریح میکردیم. در زمان بچگی: خاله بازی و در زمان جوونی:سیگاری بازی و نشئه بازی! و البته بودند بچه هایی مثل من که چه در زمان کودکی و چه در زمان جوونی، به علت روحیات خاله زنکی و فضولی، بجای قاطی شدن با بقیهء بچه ها، تو جمع مامانها میموندم و همونطور که اونها سبزی پاک میکردن و غذا درست میکردن و گاها" غیبت میکردند، منهم یاد میگرفتم و برای این روزهای افسردگیم، خاطره سازی میکردم.
خوشبختانه کل خونواده دستپخت بسیار خوبی داشتند و دارن و من هم بهمین دلیل با طعم خوب غذا، روش درست کردن غذا و آداب برگزاری مهمونی آشنا شدم. نمیدونم که بهمین دلیله یا نه که من از مهمون داری حس خوبی بهم میده. از طرفی، همونطور که گفتم، دوجنبه برای هر مهمونی برای من متصوره. اون جنبهء دیگه اش که ازش به عنوان جنبهء مزخرفت یاد میکنم، آماده سازیِ قبل از مهمونیه. از جمله جارو و تی و گردگیری و گندترین کار دنیا:ظرف شستن. من از این تمیزکاری ها و به قول خانومها:جمع و جور کردن و تمیزکاری، به طرز هیستیریکی متنفرم. یعنی این تنفر یک تنفر معمولی نیست و اصلا" خستگی جسمی مدنظرم نیست. بلکه یک جورایی از نظر روحی و عصبی منو آزار میده. این حس وحشتناک منو اضافه کنید به یک خونسردی تموم نشدنی از طرف من. خونسردی ای که گویا خیلی اذیت کننده است .خیلی زیاد. اگر همهء این اضداد رو با هم جمع کنید، میرسین به همینی که ما داریم: یعنی جنجال درون گروهی قبل از هر مهمونی. یعنی عملا" قبل از هر مهمونی، مقادیر قابل توجهی مشکلات قبل از مهمونی داریم. مثل امروز عصر که مهمون داریم....
_آهان فراموش کردم بگم که این شاءن نزول انتخاب اسم مستراب برای این پست چیه؟! من در مورد مستراب یک احساس خوبی دارم! یعنی اینکه خیلی با ذوق و شوق مستراب رو میشورم و اصلا" هم برام عذاب آور نیست. حتی اونموقع هم که خونهء مجردی و زندگی مجردی داشتم، باز هم توالت خونه تمیز بود. اصلا" نسبت به توالت من یک انس و علاقه و حساسیت خاصی دارم! یک کار لَش و کثیفی که خیلی از مردها انجام میدن، اینه که سرپا(ایستاده!) جیش میکنند و بعضا" دیده شده که بوده اند کسانی که تو دستشویی این کار رو میکنند نه توالت ( اَه - چندش آورا !) برای همین یادمه قدیمها برای دوستانی که تشریف میاوردند خونه ام، دو تا نکته رو روی آیینهء توالت دوران مجردی گوشزد کرده بودم : 1-دوست عزیز لطفا" در سینک نشاشید. 2- دوست عزیز سرپا نشاشید.....
حق.
..........................................
پ.ن : بعد از چندروز که دارم این پست رو دوباره میخونم، میبینم دوست خوبم راست میگه:خودمم زیاد دوستش ندارم. موقع نوشتنش کلی چیزی تو ذهنم بود ولی گویا خوب نگارش نشده...شرمنده.
-اگر هرمتنی بد شده بود، بهم بگین.خیلی کمکم میکنید....