معادلات دیفرانسیل
یکی از این موارد کوچیک که اثر بزرگی داشت و بزرگی اون رو تمام و کمال چشیدم، معادلات دیفرانسیل بود. بعد از قبولی در دانشگاه طویلهء بیرجند، اولین موردی که اساتید عقده ای و بیسواد بیرجند خفت من رو چسبیدن، درس معادلات دیفرانسیل بود. به قول راننده تاکسی ای که چند روز پیش باهاش آشنا شدم، که از رو لهجه اش فهمیدم که اهل مشهده و مثل من هم شمال خراسان بوده و هم جنوب خراسان، به من میگفت که بجنورد یک شهره که توش کلی دهاتی رفت و آمد میکنه ولی بیرجند خودش یک دهات بزرگه، چون اونقدر پرته که هیچ دهاتی ای نمیخواد بره اونجا رفت و آمد کنه! راست میگفت.دانشگاهی که اساتیدش از دانشجوهاش کوچکترو بیسوادتر باشند و فرهنگ مردم، از فرهنگ متوسط دانشجوهاش پایین تر باشه، نتیجه اش این میشه که استادها، تمام عقده های وجودی خودشون رو تا ته به دانشجوهاشون لحاظ میکنند. بهمین دلیل من تا میتونم، مادر اساتید عقده ای بیرجند رو مورد عنایت قرار میدم. نه اینکه معادلات دیفرانسیل یا هر درس دیگه ای فقط جهت زندگی منو به توالت هدایت کنه، نه، خیلی های دیگه هم از اونجا آسیب دیدن یا تو خوش بینانه ترین حالت، به حقشون نرسیدن. مثل وحید که اونهمه استعدادش ابتر موند و مثل رضا که معدل ترم آخرش 12 بود و از ترم بعد،معدلش تو دانشگاه تهران 20 بود(بعله،معدل فوق لیسانسش تو دانشگاه تهران 20شد) و الان داره تو بهترین دانشگاه دنیا درس میخونه. به قول بابای خدابیامرز توماج، وقتی یکی آدم رو با خنجر خونین میکنه، آدم حق داره که حداقل یک ناخون رو صورتش بکشه، طبق همین تئوری و طبق اصل استقرای ریاضی، من برای همیشه، مادر همهء استادای عقده ای رو دوست دارم.
دوست دارم برگردم به روزهای خوب. دوست دارم بتونم از چیزهایی که همه راحت از کنارش میگذرن لذت ببرم، از یک صحبت با واکسی کنار خیابون، ازکمپوت گیلاس سرد یا از آلبوم "اکسیژن".دیشب دانلود کردم. آلبوم اکسیژن ژان میشل ژار. همونی که با حسام رو تختش تو خوابگاه دراز میکشیدیم و با واکمن علی ساعتها گوش میدادیم...
......................
قطعه ای از بهشت در آغوش مشهد است.
یا امام رضا...