هرکسی تو یه سنی، تو قلهء اوج سیرمیکنه.این قلهء اوج میتونه اوجِ خوبی، اوج سرحالی، اوج خوش تیپی و خوشگلی، اوج خوش فکری یا اوج لش بودن باشه. مسلما" قبل از اوج، همه در حال رشد اند و بعد از اوج، افول  هر کسی شروع میشه.این افول به دنبال خودش تبعاتی داره. افسردگی، بی هدفی و خالی شدن روحی و جسمی...

فک کنم بدونم افول "حاج مهدی" کی شروع شد. خونهء ما و خونهء خالم اینها نزدیک هم بود. هر دو طرفهای چهارراه لشکر و "فلکه" عدل خمینی زندگی میکردیم. حاج مهدی، ارتشی بود. یک ورزشکار ارتشی. حاج مهدی بعضی وقتها از سر کار، با همون لباس ارتشی میومد خونه ما و اگه خاله جان چیزی لازم داشت،واسه اش میبرد. ولی اون روز، یه جور دیگه اومد خونه ما. خسته و درمونده. میگفت: "کُنده ام رو کشیدن". دقیقا" نمیدونستم معنی اش چیه، 5-6 سال بیشتر نداشتم، ولی فهمیدم که تو کُشتی اینطوری شده. میگفت حریفش خیلی جوون بوده...

کُنده کشی: یک فنی تو کشتی هست، از فن های مشترک بین کشتی فرنگی و کشتی آزاد،که هم تو حمله و هم تو دفاع ازش استفاده میشه. طرف میتونه یک دستشو از زیر و یکی رو از روی بدن حریف و بین پاهاش ببره و دستهاش رو بهم قفل کنه ویا اینکه مچ پای  مخالف حریف و بگیره و با فشار بدن یا پا، کل بدن یارو رو بچرخونه و حریف رو ببره رو پُل. تو همین حرکت که سرعت و انرژی زیادی میخواد، خواهر مادر حریف میاد جلو چشمش و در یک حرکت میوفته اونور. و چون یارو باید مقاومت کنه که پشتش به زمین نخوره، عملا" دهنش سرویس میشه....

احتمالا" حاج مهدی، همون روز کلی بهش فشار اومده، فشار به گردن و کمر و پا. عملا" انرژی آدم تموم میشه. آره، از همون حرف زدن و راه رفتنش معلوم بود چه همه انرژی از دست داده.احتمالا" این انرژی گذاشتن از تمام وجود،فقط بخاطر بردن تو یک مسابقه نبوده. شاید بخاطر این بوده که میخواسته به خودش ثابت کنه که هنوز افولش شروع نشده....

قسمت ناراحت کنندهء داستان، اینه که افول هر کسی، دست خودش نیست. برای همین ممکنه برای یکی تو 40 سالگی شروع بشه، برای یکی تو 50 سالگی یا یکی تو 30 سالگی. برای بعضی ها هم زودتر. مثلا" من فکر میکنم افولم از 19 سالگی شروع شده. از اونموقع تا حالا، نه پیشرفت فیزیکی/روجی/عقلی/معنوی داشتم، و نه حس کردم که رو به پیشرفت ممکنه باشم. حس میکنم همه جوره در سقوط ام. بدتر اینه که اصلا" نمیدونم باید چطور باهاش کنار بیام. شاید برای همینه که همه اش تو گذشته زندگی میکنم... .

............................................

قرار بوده برای شب چله بنویسم. نشد تا الان. خداکنه زودتر بهار بیاد....

حق.